جشن باستاني نوروز در روسيه و آسياي مركزي» در گفتگوي امید جيهاني با ايراس»

29 исфандмоҳи 1390

ايراس: نوروز جشن آغاز سال و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تاریخ ۲۳ فوریه ۲۰۱۰ با تصویب قطعنامه‌ای روز ۲۱ مارس برابر با ۱ فروردین را به عنوان روز جهانی نوروز به تصویب رسانده و در تقویم خود جای داد، طی این اقدام که برای نخستین‌بار در تاریخ این سازمان صورت گرفت، نوروز ایرانی به‌عنوان یک مناسبت بین‌المللی به رسمیت شناخته شد. نوروز جشن بزرگي در ايران و همچنين بزرگترين جشن در آسياي مركزي است. پیشینه‌ي آن در آسیای مرکزی به روزگار خوارزمیان و سغدیان و بلخیان برمی‌گردد.  از این روست که بسیاری از آیین‌های نوروزی در میان تاجیکان و ترکان در آسیای مرکزی همانند و تا جایی یکسان هستند. در روسیه نيز نوروز را در مناطقی جشن می‌گیرند که مردم آن‌ها یا ترک‌تبار هستند و یا مسلمان، مانند تاتارستان، باشقردستان و داغستان. در این راستا و براي شناخت بهتر آداب و رسوم نوروزي در روسيه و كشورهاي حوزه آسياي مركزی، موسسه مطالعات ايران و اوراسيا (ايراس) گفتگويي را با آقاي اميد جيهاني، پژوهشگر حوزه‌ي ايران‌شناسي و آسياي مركزي در مسكو  در مورد جشن جهاني نوروز، ترتيب داده كه مشروح آن در ادامه از نظر مي‌گذرد؛
جناب آقاي جيهاني، با پيش رو بودن نوروز، كمي از ديرينه‌ي جشن نوروز در روسيه و آسياي مركزي بگوييد.
جشن نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های مردم ایرانی‌تبار است و پیشینه‌ي آن در آسیای مرکزی به روزگار خوارزمیان و سغدیان و بلخیان برمی‌گردد که سال‌شمارشان از این روز آغاز می‌یافته‌است. مردم ترک‌تبار آسیای مرکزی این جشن را بسی دیرتر از ایرانیان این سرزمین وام گرفته‌اند. از این روست که بسیاری از آیین‌های نوروزی در میان تاجیکان و ترکان در آسیای مرکزی همانند و تا جایی یکسان هستند. نوروز را در روسیه در مناطقی جشن می‌گیرند که مردم آن‌ها یا ترک‌تبار است و یا مسلمان، چون تاتارستان، باشقردستان و داغستان. اما مردم قفقازی‌تبار روسیه، نوروز را جشن نمی‌گیرند.
پیش از فروپاشی شوروی نوروز را در روسیه دانشجویان تاجیک در دانشگاه‌ها جشن می‌گرفتند. پس از فروپاشی اتحاد شوروی و افزایش مهاجرت از آسیای میانه به روسیه، این جشن در این کشور نیز کم‌کم جایگاهی پیدا کرد. چند سال پیش با ابتکار «سازمان دانشجویان تاجیک» و «اتحادیه‌ي مهاجران تاجیک در روسیه» نوروز در فهرست جشن‌های شهری مسکو رسماً نام‌نویس شد و اکنون این جشن در پایتخت روسیه هر سال برگزار می‌شود. این جشن را سازمآن‌های مهاجران تاجیک، افغان، ازبک، قزاق، قرقیز، آذربایجانی و سازمآن‌های فرهنگی تاتارها، باشقردها و داغستانی‌ها مشترکاً برگزار می‌کنند. جدا از این جشن مشترک، هر مردمی‌برای خود برنامه‌های جداگآن‌های نیز برگزار می‌کند.

دقيقاً از چه زماني ممنوعيت جشن نوروز در شوروي از بين رفت و حمايت در اين كشورها تا چه حد بر روند ارزش‌گذاري بر آيين نوروز تاثير داشته است؟
نوروز تا میانه‌ي دهه‌ي 1930 میلادی هم‌چنان آغاز سال‌شماری در فرارود بود و جـشـن گرفته می‌شد تا این که گاهشمار میلادی را بر مردم این سرزمین نیز تحمیل کردند. اما مردم، به وِیژه در روستاها، آن را همچنان آشکار و پنهانی جشن می‌گیرفت. چند سالی پیش از فروپاشی شوروی نوروز را در تاجیکستان با نام «جشن بهار» دوباره زنده کردند تا این که سرانجام پس از سالیان دراز، نوروز در تاجیکستان برای نخستین بار در سال 1986 جشن گرفته شد و پس از سال 1988 دیگر رسماً برگزار می‌شود. زنده‌سازی جشن نوروز در تاجیکستان یکی از برنامه‌های اصلی نیروهای مردمی‌و ملی کشور ما بود. نوروز در دیگر کشورهای آسیای مرکزی شاید آن اهمیتی را نداشته باشد که در تاجیکستان دارد. نوروز برای تاجیکان پدیده‌ای است که گذشته و امروزشان را با آینده پیوند می‌دهد و به گفته‌ي استاد اکبر تورسان، «پیوند تاریخی عامل اصلی تشکل و خود شرط پاسداری از هویت تاریخی و فرهنگی تمدن ایرانی است».

آيا جشن نوروز جايگاهي در هويت اجتماعي اين كشورها دارد؟
اما نوروز این نقش را در میان مردم ترک‌تبار آسیای میانه ندارد و برای آن‌ها شاید تنها جشنی از جشن‌های فصلی باشد. هرچند در ازبکستان که کشوری تاجیک‌نشین است و شهرهای بخارا و سمرقند را در بر دارد، جشن نوروز با همان آیین‌های نوروزی ایرانی بر پا می‌شود. باری، در قرقیزستان و قزاقستان این جشن شاید نقشی کمرنگ‌تر داشته باشد، هرچند آن‌ها نیز نوروز را جشن ملی خود می‌دانند.
باری، هرچند نوروز برای تاجیکان نماد هستی ملی و تاریخ و فرهنگ باستانی و ایرانی‌شان است، منتقدانی هم دارد که که آن را آیینی ناپسند و مذموم می‌دانستند. برخی روحانیون و بیش‌تر دست‌پروران مدارس مذهبی اهل سنتِ عربستان سعودی، مصر و ایران نیز، نوروز را «جشن مجوسان» و «ضد اسلام» می‌خوانند و  سعی در زدودن آن از فرهنگ ما می‌کنند. اما در کل، تاجیکان نوروز را جشن سال نو ملی خود می‌دانند و برخی از روشن‌فکران نیز بر این اساس پیشنهاد می‌کنند که گاه‌شماری ایرانی یا همان تـقـویـم هـجـری خورشیدی که از نوروز آغاز می‌یابد، در تاجیکستان نیز رسمی‌شود.

در مورد مراسم «گل‌گرداني» و «بلبل‌خواني» در آسياي مركزي و كشور تاجيكستان كمي برايمان توضيح دهيد.
هرچند بسیاری از آیین‌های نوروزی در تاجیکستان با مراسم سنتی آن در ایران مشترک است، اما برخی از این مراسم تفاوت‌هایی نیز دارند. چنانچه، مـراسم «گل‌گردانی» و «بلبل‌خوانی» در برخی از شهرستان‌های تاجیکستان تقریبا هم‌زمان اجرا می‌شوند. گل‌گردانی و بلبل‌خوانی در روزهای نوروزی برگزار می‌شوند. در بیش‌تر محل‌های تاجیکستان نوجوانان و جوانان از دره و پشته و دامنه‌ي کوه‌ها، گل چیده و هم‌شهریان خود را از پایان یافتن زمستان و فرا رسیدن سال نو و نوروز و آغاز کشت و کار بهاری مژده می‌دهند. جالب است که در آن محل‌هایی که پیشتر بزرگسالان گل‌گردانی می‌کردند، اکنون بیشتر بلبل‌خوانی را بر عهده گرفته‌اند.
در دیگر محل‌ها هم‌زمان با گل‌گردانی، ترانه و شعر و سرود نیز خوانده می‌شود. چنانچه، در پامیر بلبل‌خوانی در شب نوروز برگزار می‌شود و نوجوانان بر بام خانه‌ها می‌روند و از روزنه‌ي بام بندی یا نواری آویخته با خواندن شعر و سرود نوروز و سال نو را بر آن خانه تبریک می‌گویند و صاحبان‌خانه نیز به آن‌ها انعامی ‌با عیدی می‌دهند. در شهرستان درواز فرا رسیدن بهار و نوروز را با تواختن نی پیشواز می‌گیرند.
آیین گل‌گردانی در نوروز پیشینه‌ي بسیار کهنی داشته و بنا بر داده‌های باستان‌شناسی، از آیین‌ بزرگ‌داشت ناهید، ایزدبانوی آب و باران و باروری در ایران باستان، و آیین‌های باستانی بزرگداشت خدای شهیدشونده‌ي نباتی بومیان این سرزمین ریشه می‌گیرد. این آیین با بزرگداشت سیاوش در فرهنگ ایرانی عموماً و فرهنگ سغدی خصوصاً، نیز پیوند دارد.

تفاوت سنت‌هاي نوروزي (به طور مثال سفره‌هاي نوروزي) در ايران و آسياي مركزي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
تفاوت سفره‌های نوروزی در ایران و آسیای مرکزی برخاسته از گوناگونی فرهنگ خوراک مردمان این دو سرزمین است. سفره‌ي نوروزی در تاجیکستان و ایران نیز با همدیگر فرق می‌کنند و در تاجیکستان نیز هر منطقه‌ای برای خود سفره‌ای ویژه دارد. اما در کل همان هفت سین و یا هفت شین سفره‌ي نوروزی شناخته شده و مردم به اندازه‌ي توان خود می‌کوشند این سفره را در روزهای نوروزی بیارایند.
خانه‌تکانی و دیگر آیین‌های نوروزی نیز در تاجیکستان هم‌چنان زنده هستند و شاید تنها تفاوتی که دارند روز برگزاری آن‌هاست. در روستاها این آیین‌ها دقیق‌تر و نزدیک‌تر به اصل باستانی خود انجام داده می‌شوند و در شهرها اندکی دیگرگونی در آن‌ها دیده می‌شود. از دیگر مراسم نوروزی تاجیکان رسم افروختن آتش در شب نوروز است. این همان آیین «چهارشنبه‌سوری» است که بر اثر فراموش شدن گاه‌شماری ایرانی جا به جا شده و به شب نوروز رسیده است.
از دیگر مراسم نوروزی تاجیکان جفت براران است که در گذشته پیش از کشت و کار کشاورزان و چند روز پیش از نوروز برگزار می‌شود. جفت‌براران در اکثر محل‌ها در اواخر اسفندماه برگزار می‌شود. اما در شهرها از این مراسم کشاورزی «بابای دهقان» نام شخصیتی را پدید آورده و جایگزین «میر نوروزی» کرده و این مراسم را با نوروز پیوند داده‌اند که ظاهرا گرده‌برداری از مراسم سال نو میلادی و بابای برفی یا همان بابا نوئل است. یکی دیگر از مراسم نوروزی تاجیکستان مراسم «سمنک‌پزی» یا «سمنوپزی» است. سمنک یا سمنو از خوراک‌های نوروزی است و آن را گروهی از زنان دسته‌جمعی تهیه می‌کنند. هنگام پختن سمنو شعر و ترانه نیز خوانده می‌شود.
برگزاری زورآزمایی‌های ورزشی و بازی‌های مردمی ‌در نوروزگاه‌های شهری و روستایی، یکی دیگر از آیین‌هایی است که در تاجیکستان در روزهای نوروزی برگزار می‌شوند. کُشتی، بُزکَشی، بَندکَشی، شطرنج، خروس‌جنگ، کبک‌جنگ و شاخ‌زنی گاو و قوچ‌ها از اینگونه سرگرمی‌هاست. اما از مهم‌ترین سنت‌های نوروزی در تاجیکستان، دید و بازدید عید یا «عید گردک» است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز رایج است. ولی مردم تاجیکستان و کشورهای همسایه مراسم «سیزده‌به‌در» را ندارند.

همان‌طور كه مي‌دانيد خواستگاه نوروز در ايران باستان است. از نظر شما چرا امروزه بر خلاف كشورهايي چون تاجيكستان، قزاقستان و تركمنستان در ايران شاهد يك جشن ملي نيستيم؟
نوروز در ایران و کشورهای آسیای مرکزی جایگاهی کاملا متفاوت دارد. نوروز در ایران افزون بر این که جشنی مردمی‌است، آغاز سال نیز هست ولی در کشورهای آسیای میانه این خویشکاری اصلی و مهم خود را از دست داده است. از این دیدگاه، نوروز در کشورهای آسیای میانه تنها جشنی است بهاری و چیزی در ردیف جشن هندوانه یا خربوز و از این‌گونه برنامه‌های سرگرم‌کننده. تا جایی که من در باره‌ي جشن نوروز در ایران می‌دانم، مردم آن را بزرگ‌ترین جشن ملی خود می‌دانند. شاید محدودیت‌هایي از سوی حکومت اسلامی ‌برای برگزاری جشن نوروز اعمال شده باشد، اما مردم را پروایی نیست و در هر شرایطی آن را جشن می‌گیرند. در شوروی نیز این جشن ممنوع بود، اما مردم هرگز از آن دست نکشیدند.

جشن باستاني نوروز در هم‌گرايي كشورهاي فارسي‌زبان تا چه حد تاثير داشته است؟
نوروز نماد اصلی فرهنگ ایرانی و چون جان در بدن ایران‌زمین است. چنانکه دانش‌مند سرشناس تاجیک «اکبر ترسان» می‌گوید، «نوروز زنجیری است که امروز مردم ایرانی‌تبار را با گذشته و آینده‌شان پیوند می‌دهد و این پیوند تاریخی عامل اصلی شکل‌دهنده و خود شرط پاسداری از هویت تاریخی تمدن ایرانی است». از این دیدگاه نوروز می‌تواند بیشترین تاثیر را در هم‌گرایی کشورهای پارسی‌گویان داشته باشد.
باری از دیگر سو این کشورها از این توانایی کمترین بهره را می‌برند. دیدارهای نوروزی سران کشورهای پارسی‌زبانان نیز عملاً چیزی جز «نسشتند و گفتند و برخاستند» نیست. تا کنون چندین نوروز گذشته اما از تلویزیون مشترک این کشورها خبری نیست، هرچند قرار بود در یکی از روزهای نوروزی کار خود را آغاز کند. جشن نوروز در این کشورها میراث فرهنگی نیست، بلکه جشن زنده و مردمی ‌است و جدا از سیاست دولت‌ها به زندگی خود ادامه می‌دهد. به نظرم این کشورها نیز باید کمتر به دنبال میراث مشترک تاریخی بگردند و مشترکات جدیدی بیافرينند که بتوانند برای هم‌گرایی بیش از پیش آن‌ها زمینه‌ساز باشند.

ارزيابي شما از جشن جهاني نوروز در تاجيكستان به عنوان اولين كشور آسياي مركزي چيست؟
از این که جشن جهانی نوروز پیش از دیگر کشورها در تاجیکستان برگزار شد، بسیار شاد هستم. باری، به نظرم تا زمانی که نوروز در تاجیکستان رسماً مبدأ تاریخ و آغاز گاه‌شماری اعلام نشود، هرگونه جشن گرفتن آن در کشور ما بی‌معنی خواهد بود. نوروز پیش از همه جشن فرا رسیدن سال نو است، جشنی است که هم تاریخی است، هم مبدأ تاریخ، اما در تاجیکستان این جایگاه و کاربرد را ندارد. بنا بر این، نخست باید نوروز را در خانه‌ي خودش میزبان کرد و آنگهی جهانیان را به مهمانی فرا خواند.

با تشكر از  آقاي جيهاني كه وقت خود را در اختيار موسسه‌ي ايراس قرار دادند.
تنظيم: مرضيه موسوي
Рубрика: Uncategorized | Метки: , , | Оставить комментарий

Зодрӯз хуҷаста бод, Устод Шакурӣ!

Устод Шакурӣ ба ҳамвандони гурӯҳи "Забони порсӣ" дуруд мефиристад12 обони 1390

нависанда: Dariush Rajabian, рӯбардор аз гурӯҳи «Забони порсӣ» дар Фейсбук

Сокини ҳазорон ҳазор қалби порсигӯ

30 уктубри имсол Муҳаммадҷон Шакурии Бухороӣ, аз вопасин пайвандҳои арзишманди мо бо Бухорои Шариф ва неҳзати миллии бархоста аз Бухорову Самарқанд, ҳаштоду панҷсола шуд. Дар маҳфили самимонаи хонаводагӣ аз ин рӯзи фархунда таҷлил шуд. Маросими бузургдошти расмӣ баргузор нашуд; “бузургони қавм” суханронӣ накарданд; медолу ҷоизаҳо тақдим нашуд. Аммо устод дар конуни гарми хонаводааш шод буд. Сари баландаш баландтар буд, чун тайи умри пурбораш коре ҷуз хидмат ба мардуму фарҳанги худ, мусоъидат ба пешрафти сарзамини худ накардааст. Пеши касе забонкӯтоҳ набудаву нест. Чандин наслро аз чашмаи маърифату худшиносӣ сероб карда ва наслҳое меоянд, ки барояш тандисҳои ҷовидона хоҳанд гузошт.

Гурӯҳи “Забони порсӣ” ҳам дар он рӯзҳо ҳилҳилаи шодбош сар дода буд ва паёмҳои фаровоне муждаи зодрӯзи устодро медоданду фархундабодҳо фазоро оғушта буд. Зарафшон Мардонова, раиси Бунёди иҷтимоъии “Забони модарӣ”, ба намояндагӣ аз ҳамаи аъзои гурӯҳи фейсбукии “Забони Порсӣ” бо устод қарор гузошт ва барои шодбоши ҳузурии бузургвор ба хонаи ӯ рафт.

Дарро устод Шакурӣ боз кард. Бо чашмони хандони як пири хирад. Миз густарда буданд ва чашмбароҳи меҳмоне аз “Забони порсӣ” буданд. Армуғоне ба устод тақдим шуд; армуғони гурӯҳи “Забони порсӣ”. Шигифтии тавъам бо хурсандӣ ба устод даст дод, вақте шунид, ки “Забони порсӣ” бузургтарин гурӯҳи тоҷикистонӣ дар пойгоҳи маҷозии Фейсбук аст. Суҳбат аз Интернет буд ва аз густараи он ва аз ин ки чигуна метавон бо корбурди он, паёмҳои фарҳангсози устоду пайравонашро дар дастраси ҷаҳониён қарор дод.

Дар лобалои суҳбат аз хадамоти устод ёд шуд. Ва устод шунид, ки дӯстдорони бешуморе дорад. Ба ҳадде бешумор, ки аз тасаввураш хориҷ аст. Ба ӯ гуфта шуд, ки дӯсташ доранд, арҷаш мениҳанд ва аз ӯ пайравӣ мекунанд. Устод шунид, ки заҳамоташ тайи ин ҳама солҳо беҳуда набудаву нест ва ҳатман рӯзе фаро хоҳад расид, ки орзуҳову хостаҳои ӯ пиёда хоҳанд шуд. Он рӯз дур нест…

Устод ба ин суханон гӯш медод. Ҳеч намегуфт. Нигоҳаш рафта буд, то бо ситораҳо мулоқот кунад. Ва гӯӣ орзуҳояшро айни воқеъият медид. Медид, ки ангор хостаҳояш бароварда шудаанд. Ва тоҷик дигар аз забони худ намешармад, балки забонашро чун парчами шарафу номусу ватандорӣ баланд барафроштааст ва миллат баростӣ “ба зери парчами ӯ саф кашидаанд” ва бо забоне ороставу имрӯзӣ мераванд, ки қуллаҳои комгориро яке пас аз дигарӣ фатҳ кунанд.

Сипас устод ба ду пурсиши гурӯҳи “Забони порсӣ” посух дод, ки шарҳи он нукта ба нукта ва айнан дар зер меояд:

ЗП: Агар ба хатти порсӣ барнагардем, чи иттифоқе бо мо хоҳад уфтод?

Муҳаммадҷон Шакурӣ: Агар ба хатти форсӣ нагузарем, бозгашти мо ба асли худ душвор мешавад. Мо бояд ба асли худ баргардем. Қарни 20 моро аз асли худ хеле дур кард. Миллати мо аз фарҳанги худ, аз забони худ хеле дур шуд. Ин дурӣ ҳанӯз давом дорад. Дар даврони истиқлол лозим меояд, ки мардуми мо ба фарҳанги худ, ба забони модарӣ наздик шаванд. Масалан, забони форсии тоҷикӣ, ки бештар аз ҳазор сол торих  дорад, дар тӯли асрҳо ганҷинаҳои беназир гирд овардааст. Ин ганҷинаҳоро аз худ кардан лозим аст. Забони мо дар давраҳои ташаккул ва инкишофи худ ба қолиби хатти форсӣ рехта шудааст Хатти форсӣ, қолиби забони тоҷикист. Лекин дар садаи 20 забон аз қолиби худ баромад. Беқолиб шуд. Баъд хусусиятҳои худро аз даст дод. Ва баъзе хусусиятҳое пайдо кард, ки хосси он набуданд. Унсурҳои бегона ҳастанд, ки забонро аз дарун хароб мекунанд. Мо аз ин унсурҳои бегона бояд халос шавем. Забонро ба қолиби аслии он бирезем. Барои расидан ба ин (ҳадаф) баргаштан ба хатти форсӣ лозим аст.

ЗП: Чи роҳеро барои бозгашт ба хатти порсӣ мебинед, дар ҳоле ки давлат моил нест чунин шавад?

Муҳаммадҷон Шакурӣ: Ал-он давлат, дурусттар ин ки сарвари давлат, раисиҷумҳур Эмомъалӣ Раҳмон боре розигии худро барои баргаштан ба хатти форсӣ дода буданд. Барои ин ки баргардем  ба хатти форсӣ, нахуст лозим аст, ки мактаб шароит омода кунад. Лозим аст, ки  чуноне ки қарор буд, дар мактаб аз синфҳои ибтидоӣ то охири таҳсил хатти форсӣ таълим дода шавад. Мутаассифона, мактаб ин вазифаро иҷро накарда истодааст. Дар бисёре аз мактабҳо дарси алифбои ниёгон мавҷуд нест, зеро муъаллим нест. Ва агар дарс бошад ҳам, хеле кам аст. Ин гуна шароит, ки дар мактаби миёна аст, барои омӯхтани хатти  ниёгон имкон фароҳам намеорад. Агар мактаби миёна вазифаҳои худро дар соҳаи омӯзиши хатти ниёгон дуруст иҷро кунад, мардуми мо хатти форсиро ёд гиранд, он гоҳ хоҳем дид, ки ба чи тарз ва ба чи василаҳо ба хатти форсӣ бояд гузашт.

Дар посух ба ин пурсиш, ки кай Эмомъалӣ Раҳмон ба пешниҳоди бозгашт ба хатти порсӣ мувофиқати зимнӣ додааст, устод гуфт, ки дар таҷлил аз Наврӯзи имсол раисиҷумҳурӣ чунин изҳороте доштааст.

Дар поёни гуфтугӯи гарму дӯстона ҷаласаи кӯтоҳи аксбардорӣ барпо шуд. Устод Муҳаммадҷон Шакурӣ кафи дасти росташро баланд карду барои ҳамаи аъзои гурӯҳи “Забони порсӣ” дуруд фиристод. Дар тӯли суҳбат ҳамсари меҳрубони устод канорашон буданд ва робитаи ин ду бо ҳам ба ҳадде ғибтаовар буд, ки метавон дар аксҳо мушоҳида кард. Ҳар ду якдигарро “шумо” хитоб мекарданд ва меҳру муҳаббату самимият миёни ин ду мавҷ мезад. Пайдо буд, ки устод Муҳаммадҷон Шакурӣ адибе муаддабу адабпарвару одобписанд аст. Вагарна чигуна метавонист сокини ҳазорон ҳазор қалби порсигӯ шавад?

Рубрика: Uncategorized | Метки: , , | Оставить комментарий

Устод Бурҳониддин Раббонӣ ҷоми шаҳодат нӯшид…

Шаҳид устод Бурҳониддин Раббонӣ

Имрӯз, 20 сентябри 2011 милодӣ  баробар бо 29 шаҳривармоҳи 1390 хуршедӣ, Устод Бурҳониддин Раббонӣ аз дасти ҷоҳилони «Толибон» ҷоми шаҳодат нӯшид ва ба раҳмати раббонӣ пайваст. Шаҳодати ин бузургмардро бар мардуми тоҷик таслият арз мекунам ва умедворам ин мардум ҳазорон ҳазор шерамарде чун Масъуду Раббонӣ ба дунё хоҳад овард.

Худованд биёмурзадаш ва дар канори шаҳидон ҷояш диҳод!

Рубрика: Uncategorized | Метки: , , , | Оставить комментарий

Российское военное присутствие ущемляет суверенитет Таджикистана

25 шаҳривармоҳи 1390

Накануне 20-летнего юбилея со дня провозглашения государственной независимости Республики Таджикистан в столице нашего государства произошло событие, которое способно поставить под вопрос сам факт суверенитета Таджикистана. Глава иностранного государства в присутствии таджикского лидера заявил о том, что территория Таджикистана еще 49 лет будет контролироваться вооруженными силами его государства. Одним из столпов государственной независимости является наличие собственных вооруженных сил, которые обеспечивают неприкосновенность и территориальную целостность государства. Заявление Президента России Дмитрия Медведева хоронит само понятие «суверенитет Таджикистана». Он выразил удовлетворение в связи с тем, что договорился с руководством Таджикистана о российском военном присутствии в нашей стране еще на 49 лет.
Форма и содержание заявления российского президента вызвали тревогу у медийного сообщества Таджикистана. Президент России в присутствии руководства Таджикистана поставил под сомнение само понятие независимости нашего государства и с уверенностью заявил, что Таджикистан еще полвека будет плыть в фарватере политики России. Мы считаем, что господин Медведев тем самым проявил бестактность и неуважение к Таджикистану и его гражданам.Однако важнее всего то, что решения такого уровня важности не принимаются двумя лидерами за закрытыми дверями. К тому же ни один предсказатель и провидец не может сказать, какими будут взаимоотношения между двумя нашими государствами через 50 лет. Посему считаем, что логика подобных решений изначально хромает. Правительства могут принимать подобные решения в пределах сроков своих полномочий. Даже если будет чувствоваться острая необходимость в сохранении российского военного присутствия в Таджикистане, более логичным будет, если оно будет ограничено десятью годами. Фундаментальные устои суверенитета, демократии и гражданских прав, основываясь на которые Таджикистан считает себя независимым демократическим и правовым государством, не позволяют правительству принимать такие решения. Ни в одном суверенном, демократическом и правовом государстве судьба двух – трех поколений не решается подобным образом.

201-я мотострелковая дивизия численностью порядка 8 тыс. военнослужащих является самой крупной военной базой России за рубежом. Однако руководство России до настоящего времени не выступало с официальными заявлениями о необходимости продления срока ее пребывания на территории Таджикистана, хотя российские СМИ посвятили данной теме немало внимания. Российские аналитики, большинство которых отличается предвзятым отношением к таджикам и Таджикистану, приводят ряд аргументов в пользу российского военного присутствия в Таджикистане, в числе которых: опасности, исходящие из Афганистана (наркотрафик, движение «Талибан», религиозный экстремизм), угроза агрессии Узбекистана, вероятность возникновения внутренних конфликтов и поддержание стабильности действующей власти. Но, возникает вопрос: насколько они оправдывают сам факт ограничения суверенитета Таджикистана полувековым иностранным военным присутствием?

Мы призываем помнить обстоятельство, что Таджикистан является независимым государством и может и должен самостоятельно обеспечивать свою территориальную целостность и нерушимость своих границ. Не является ли срок в 49 лет слишком большим для всесторонней подготовки национальных вооруженных сил? Если решено, что мы в течение 49 лет будем только готовиться к защите и обороне своего суверенитета, то какова же цена такому государству и такой независимости, его способности защищаться самостоятельно?

Кроме того, даже после вывода американских сил в 2014 году Афганистан будет государством, отличным от талибовского Афганистана образца 2001 года. И российские политические аналитики и эксперты едва ли могут безошибочно предсказать будущее афганского государства и быть уверенными, что движение «Талибан» будет способно в короткие сроки восстановиться и взять власть в свои руки по всей стране.

Даже если представим самую ужасную картину, что после вывода американских войск Афганистан попадет под власть талибов, не стоит забывать, что в этой стране проживает огромное количество таджиков. Это те таджики, которые стараниями России и Британии были разлучены с нами в XIX – XX вв. И их любовь к Таджикистану не обусловлена никакой выгодой. Поэтому, демонизация таджиков Афганистана и выставление их пугалом для таджиков Таджикистана – занятие непродуктивное. Мы считаем, что российские военные базы и объекты представляют не меньшую угрозу для Таджикистана, нежели угроза афганской или узбекской агрессии, поскольку могут стать объектами нападения или причинами нападения извне, инструментом внутренней дестабилизации, как это было в годы гражданской войны 1992 – 1997 годов. Присутствие иностранных контингентов может быть обусловлено строгим невмешательством во внутренние дела государства и уважением его суверенитета и законов, уважением и соблюдением прав его граждан на территории самого этого иностранного государства.

По мнению большинства экспертов, одним из важнейших стимулов для определенных кругов в России к возвращению своих военных в Таджикистан, особенно на таджикско-афганскую границу, является установление контроля над наркотрафиком из Афганистана. В этой связи в российских СМИ запущена очередная кампания по дезинформации. Ряд российских экспертов, например Станислав Кучер, политический обозреватель московского издания «КоммерсантЪ», обвиняет руководство Таджикистана в содействии наркотрафику. Он пишет: «Я помню, как еще в начале нулевых годов наши пограничники обвиняли как раз руководство Таджикистана в активном потворствовании наркотрафику, в том, что в Таджикистане есть очень сильные группировки, которые на этом зарабатывают». Однако официальная доступная многолетняя статистика свидетельствует, что таджикские правоохранительные структуры и пограничники всегда изымали и уничтожали афганских наркотиков в разы больше, чем российские пограничники, чьи транспортные средства не подлежали в Таджикистане досмотру и переправлялись в Россию, минуя таможню.

По мнению российских экспертов и ряда политиков принятие Таджикистаном условий России будет означать признание таджиками своей неспособности самостоятельно защищать собственную страну. Они уверены, что без помощи России Таджикистан не сможет противостоять наркотрафику, и готовность Таджикистана и таджикского руководства защищать самостоятельно границы своего государства расценивают как стремление потворствовать наркотрафику. Правильно ли будет принять предложения России и заодно согласиться со всеми вышеприведенными обвинениями?

Тон и содержание публикаций российских СМИ накануне и по итогам визита Дмитрия Медведева в Таджикистан отражают высокомерное и пренебрежительное отношение политических кругов России к Таджикистану. Например, Сергей Коновалов озаглавил свою статью в «Независимой газете» как «Стволы Рахмону на миллиард долларов». Он пишет: «По оценкам экспертов, стоимость переданных вооружений и боекомплектов к ним оценивается в сумму около миллиарда долларов».

В статье не говорится о том, что переданные вооружения не являются новыми и в действительности Россия избавляется от старых и никому не нужных вооружений, сплавив их Таджикистану. Также ни слова не говорится о том, что Россия в 2005 году обязалась в обмен на комплекс космического слежения «Окно», расположенное под Нуреком, инвестировать в экономику Таджикистана порядка 2 млрд. долларов, но не сдержала принятых обязательств. Иными словами, правительство России пренебрежительно относится к своим обязательствам и до настоящего времени не выполнило до конца ни одно из них. Насколько можно доверять такому необязательному партнеру и передавать полномочия по защите своей территории его вооруженным силам?

Александр Москвичев в статье «Рахмон укроется от талибов за русские штыки» в газете «Взгляд» называет Таджикистан «подбрюшьем России» и заявляет, что «недавно Душанбе потребовал от Москвы аренду в 300 млн. долларов в год, но, разумеется, ничего не добился». То есть, законные требования Таджикистана кажутся российским политикам и «экспертам» смехотворными и забавными…

Среди всех угроз, отмеченных российскими «экспертами», наиболее реальным выглядит проблема трудовой миграции граждан Таджикистана в Россию. Ежегодно около миллиона граждан Таджикистана отправляется в Россию на сезонные заработки. Вместе с тем, правительство любого суверенного государства обязано обеспечить своим гражданам рабочие места, используя их труд во благо общества. Если в настоящее время правительство Таджикистана не в состоянии обеспечить рабочие места, то оно должно найти другие направления, чтобы таджики не зависели от рискованного рынка труда в России, не подвергались насилию со стороны фашиствующих молодчиков, перед ищущими бесплатный рабский труд работодателями, чтобы таджики не становились объектом насмешек и издевательств в шутовских программах и публикациях с расистским подтекстом в российских масс-медиа. Последним примером пренебрежительного и оскорбительного отношения российских СМИ к таджикам стали скандальные высказывания сотрудников радио «Маяк» о таджикской культуре и искусстве в целом и, в частности, о выступлении ансамбля «Парем» в Москве. Сериал «Наша Раша» на ТНТ позволяет себе самый низкосортный «юмор» в отношении таджиков, демонстрируя, культивируя и формируя расистское превосходство, пренебрежение и презрение к таджикскому народу и всему населению Центральной Азии. Однако российские власти не замечают этого и не задумываются над тем, насколько благотворно подобный медийный фон влияет на атмосферу союзничества и партнерства.

Примечательно что, что Россия не согласилась на совместное с Таджикистаном командование 201-й дивизией. По сути, дивизия является одним из рычагов давления на правительство Эмомали Рахмона и участие таджикской стороны в командовании дивизией и ее формировании не отвечает интересам России. Судя по некоторым данным, военное присутствие России в Таджикистане остается фактором постоянного вмешательства РФ во внутренние дела РТ и одним из инструментов формирования власти в Таджикистане.

Каждая попытка руководства Таджикистана напомнить российским партнерам о своем праве быть равной стороной в выстраивании взаимовыгодных отношений наталкивается на истерию в российской печати о засилии таджикских «нелегальных» мигрантов в России, которые якобы везут в Россию наркотики, звучат угрозы выдворения мигрантов. При этом и российские политики, и пресса подменяют понятия и делают вид, что не знают о безвизовом режиме между двумя странами и что таджикские мигранты легально пересекают границу России и легально находятся на территории России.

В этой связи таджикское правительство должно задуматься о перспективе введения визового режима между Россией и Таджикистаном. Правительство Таджикистана не должно исключать возможности ввода ограничения на поездки граждан РТ в страну, где процветает таджикофобия. В качестве выхода из этой ситуации правительство обязано создавать рабочие места для граждан в Таджикистане и изыскивать новые направления для трудовых мигрантов. Одной из мер может стать условие договоров с китайской стороной о приоритете в привлечении таджикских трудовых ресурсов на объекты, которые строятся Китаем в Таджикистане, а также о привлечении таджикских бригад для работы в Китае. Таджикистан является одним из доноров трудовых ресурсов, которые по оценкам демографов будут все более востребованы крупными рынками труда. Но таджикское правительство обязано прежде всего обеспечить достойные рабочие места своим гражданам на родине.

Мы считаем, что в таких условиях продление российского военного присутствия в Таджикистане еще на 49 лет является предложением, требующим серьезного всестороннего анализа. Срок иностранного военного присутствия в Таджикистане должен быть фрагментирован, а его продление выноситься на референдум и подтверждаемо ветвями власти. Срок действия соглашения по каждому периоду не должен превышать 10 лет. Тем не менее, демократическое правительство обязано выносить решение подобных судьбоносных вопросов на суд народа. Мы предлагаем следующее: пред тем как дать конкретный ответ на предложение Дмитрия Медведева, необходимо провести в Таджикистане всенародный референдум и спросить мнение людей о том, хотят ли они, чтобы Таджикистан и впредь оставался под военным контролем России? Референдум должен быть проведен честно и прозрачно, по международным стандартам и с участием независимых международных наблюдателей. Решение о предоставлении иностранным вооруженным силам права присутствия на территории суверенного государства не входит даже в компетенцию высшего представительского и законодательного органа государства, посему должно быть принято непосредственно гражданами Республики Таджикистан. Любое демократическое правительство, желая оставить о себе добрую память в истории, обязательно проводило бы референдум по подобным вопросам. Но важнее всего то, что ради сохранения суверенитета и независимости Таджикистана необходимо в первую очередь спросить мнение самого народа, который является единственным источником власти в стране.

Нуриддин Каршибаев
Саймиддин Дустов
Сайидюнус Истаравшани
Ахмадшах Камилзаде
Умед Джайхони
Бобо Сури
Ситора Раджабова
Бахтиёр Аминов
Эхсан Аъзамиян
Тахир Сафар
Рустам Аджами
Мухаммад Кабиров
Дилшод Азимов
Фирдавс Ходжаев
Алиджан Рахими
Камолиддин Таджикнежад
Равшан Темуриян
Олег Панфилов
Ибрахимджан Рустамов
Акрамхан Зиядуллаев
Абдулфаттах Шафиев
Дариюш Раджабиян
и многие другие

Рубрика: Uncategorized | Метки: , , | Оставить комментарий

Истиқлолро пос бидорем!

17 шаҳривармоҳи 1390

Mind The Gap! (A statement on the perils of extending Russian military presence in Tajikistan)

Истиқлолро пос бидорем!

Баёнияи равшанфикрони мухолифи ҳузури низомии Русия дар Тоҷикистон(ирсолшуда ба ҳафтаномаи “Нигоҳ”)Дар остонаи бистумин солрӯзи истиқлоли Тоҷикистон дар пойтахти кишвар рӯйдоде иттифоқ уфтод, ки истиқлоли онро зери суол мебарад. Раҳбари як кишвари бегона, дар ҳоле ки дар канори раҳбари мо нишаста буд, эълом кард, ки нерӯҳои низомии ӯ барои 49 соли дигар обу хоки Тоҷикистонро зери назар хоҳанд дошт. Истиқлоли як кишвар чанд рукни аслӣ дорад, ки яке аз муҳимтарини онҳо ҳифозати нерӯҳои худӣ аз обу хоки сарзамин аст. Изҳороти Дмитрий Медведев, раисиҷумҳури Русия, дар шаҳри Душанбе зарбаи муҳлике бар пайкари истиқлоли Тоҷикистон буд. Вай бо эътимод ба нафс ва бо мавҷе аз ғурур дар садояш эълом дошт, ки дар бораи ҳузури нерӯҳои низомии Русия дар хоки Тоҷикистон барои 49 соли дигар бо раҳбари Тоҷикистон ба тавофуқ расидааст.Ҷомеъаи расонаии Тоҷикистон дар сӯги ин изҳороти хоркунанда нишастааст, чун то кунун чунин изҳороти шиканандае дар бораи ҳеч як аз аъзои Ҷиргаи Кишварҳои Ҳамсуд (ҶКҲ – СНГ) ба ин шева садо надода буд. Медведев мафҳуми истиқлоли Тоҷикистонро дар ҳузури раҳбари ин кишвар ба истеҳзо гирифт ва бо итминон қасди худро барои дунболаравии Тоҷикистон аз сиёсатҳои Русия барои ним қарни дигар эълом кард. Мо муътақидем, ки ҷаноби Медведев бояд барои эроди он суханони таҳқиромез аз мардуми Тоҷикистон расман пӯзиш бихоҳад.

Аммо муҳимтар ин аст, ки тасмиме дар ин сатҳ наметавонад бо суҳбатҳои ду нафар пушти дарҳои баста гирифта шавад. Ҳеч донои куллу фолбине ҳам наметавонад сарнавишти ин ду кишвар дар зарфи 49 соли ояндаро пешгӯӣ кунад. Аз ин рӯ мантиқи ин тасмим ба худии худ мелангад. Давлатҳо метавонанд дар маҳдудаи муддатзамоне, ки зимоми умурро дар даст доранд, тасмимҳое аз ин даст бигиранд. Ҳатто агар ниёзи мубрам барои ҳузури низомии Русия дар Тоҷикистон эҳсос мешавад, мантиқан он набояд бештар аз ҳадди аксар як давраи раёсати ҷумҳурӣ (7 сол) бошад. Усули истиқлолу мардумсолорию ҳуқуқи маданӣ, ки Тоҷикистон худро пойбанди онҳо медонад ва худро як кишвари мустақилли демукротики ҳуқуқбунёд мешуморад, ба давлат иҷоза намедиҳад, ки чунин тасмимеро иттихоз кунад. Чун дар ҳеч як ҷомеъаи мустақилли мардумсолори ҳуқуқӣ сарнавишти ду-се насли оянда ба ин шева рақам намехурад.

Лашкари 201-уми пиёданизоми Русия бо ҳудуди ҳашт ҳазор сарбозу афсар бузургтарин пойгоҳи низомии бурунмарзии ин кишвар аст. Мо то кунун изҳороти расмии Русия дар бораи зарурати тамдиди муддати ҳузури он дар Тоҷикистонро нашунидаем. Аммо ин мавзӯъ дар расонаҳои Русия пӯшиши густардае доштааст. Таҳлилгарони ғолибан муғриз ва тоҷикситези Русия чанд далели аслиро барои мондагории пойгоҳи низомии Русия дар Тоҷикистон бармешуморанд: хатарҳои ношӣ аз Афғонистон (маводди мухаддир, Толибон, ифротгароии мазҳабӣ), таҳдид аз сӯи Узбакистон, эҳтимоли даргириҳои дохилӣ ва суботи ҳукумати кунунӣ. Аммо оё ҳеч як аз ин баҳонаҳо дар андозае ҳаст, ки далели поймол шудани истиқлоли Тоҷикистон ва ҳузури низомии бегона дар сарзамини мо барои ним қарни дигар бошад?

Нахуст, бад нест ёдоварӣ шавад, ки мо дар чи қарне ба сар мебарем ва таъаҳҳудот (уҳдадорӣ)-ҳои вазъшуда аз сӯи Созмони Милал ҳамаи кишварҳои узвро пойбанди тамомияти арзии аъзои он мекунад. Яъне на Афғонистони толибоние, ки ба торих пайвастааст ва на Узбакистони каримовӣ наметавонанд бидуни ин ки мавриди таҳримҳо ва иқдомоти Созмони Милали Муттаҳид қарор бигиранд, таъаррузеро алайҳи Тоҷикистон раво доранд.

Аммо, муҳимтар аз он, Тоҷикистон кишварест мустақил, ки бояд ва метавонад аз марзҳои маҳдуди худ нигаҳдорӣ кунад. Оё 49 сол барои омодагии тамому камоли нерӯҳои мусаллаҳи бумӣ муддате бас зиёд нест? Агар қарор аст мо тӯли 49 сол омодаи дифоъ аз худамон шавем, пас насли мо бояд орзуи истиқлолро бо худаш ба зери хок бибарад.
Дигар ин ки Афғонистон ҳатто пас аз хуруҷи нерӯҳои омрикоӣ дар соли 2014 кишваре мутафовит аз Афғонистони толибонӣ хоҳад буд ва таҳлилгарони сиёсии Русия дар мақом ва сатҳе нестанд, ки ояндаи ин кишварро ҳадс бизананд. Ғараз ва манфиъатҷӯӣ бештари онҳоро ба воқеъиятҳо кӯр кардааст ва дарки ин мантиқро мушкил меёбанд, ки Толибон пас аз шикасти ҳавлноке, ки дошт, ба ин зудиҳо наметавонад қудратро қабза кунад.
Ҳатто агар бадтарин ҳолатро мутасаввир шавем ва пиндорем, ки Афғонистон пас аз хуруҷи омрикоиҳо бозпас ба чанги Толибон меуфтад, ёдамон наравад, ки дар Афғонистон ҳам теъдоди қобили мулоҳизае аз ҷамъият тоҷик ҳастанд. Ҳамон тоҷиконе, ки бо талошҳои русҳову бритониёҳо дар садаҳои 19 ва 20 аз мо бурида шуданд. Ишқу алоқаи шумори зиёде аз онҳо ба Тоҷикистон қобили муқоиса бо меҳри бисёре аз тоҷикистониҳо ба меҳанашон нест, чи бирасад ба “муҳаббат”-и муғризонаи Русия. Аз ин рӯ деву дад тарошидан аз тоҷикони Афғонистон барои тоҷикони Тоҷикистон умри зиёде нахоҳад дошт. Яке аз дарсҳои худшиносӣ барои тоҷикон бояд бозшиносии ҳамтаборонашон дар ақсо нуқоти ҷаҳон бошад, ки ба зӯри аслиҳаи бегонагон аз мо дур уфтодаанд. Хатари таъаррузи рус бисёр воқеъитар ва малмустар аз хатари ҳамла тавассути Афғонистону Узбакистон аст.

Ба бовари бисёре аз коршиносон, яке аз ангезаҳои муҳимми талошҳои Русия барои бозгашт ба Тоҷикистон, бавижа ба марзи Тоҷикистону Афғонистон, ин аст, ки кунтрули тиҷорати маводди мухадирро ба даст бигиранд. Ин дар ҳолест, ки коршиносони кремлинӣ, ба монанди Станислав Кучер, шореҳи сиёсии рӯзномаи “Коммерсантъ” чопи Маскав, раҳбарии Тоҷикистонро ба тиҷорати маводди мухаддир муттаҳам мекунад ва менависад:

“Ёдам ҳаст, ки дар оғози даҳаи 2000 марзбонони мо дақиқан раҳбарии Тоҷикистонро ба мусоъидати фаъъол ба қочоқи маводди мухаддир муттаҳам мекарданд ва дар Тоҷикистон гурӯҳҳои бисёр қавие ҳастанд, ки гузарони рӯзгорашон ба ҳисоби қочоқи маводди мухаддир аст”.(1)

Дар чашми ин “коршиносон” ва садҳо сиёсатмадори Русия, пазириши шартҳои Русия аз сӯи Тоҷикистон ба маънии пазириши ин иттиҳомҳост, ки тоҷикҳо аз паси нигаҳдорӣ аз марзҳои худ барнамеоянд, танҳо бо кумаки русҳо мешавад хатари қочоқи маводди мухаддир аз марзи Тоҷикистонро бартараф кард ва, муҳимтар аз ҳама, раҳбарони Тоҷикистон дар қочоқи маводди мухаддир даст доранд. Оё дуруст аст, ки бо пазириши пешниҳоди Русия ҳамаи ин иттиҳомҳоро бипазирем?

Ҳатто унвони мақолаҳое, ки пеш ва пас аз сафари Медведев ба Тоҷикистон дар нашрияҳои Русия мунташир шуд, бояд тасвире аз ҳақорату хории Тоҷикистон дар баробари чашми русҳоро бидиҳад. Сергей Коновалов дар рӯзномаи “Независимая газета” унвони мақолаашро “Стволы Рахмону на миллиард долларов» («Ҷангафзорҳо барои Раҳмон ба қимати як милёрд дулор») гузоштааст. Ин намояндаи матбуъоти Русия менависад:

«Бино ба арзёбии коршиносон, арзиши таслиҳот ва ҷангафзорҳое, ки ба онҳо (Тоҷикистон) дода шуда, ҳудуди як милёрд дулор аст».(2)

Дар ин навишта зикре аз ин ҳақиқат нарафтааст, ки ин таҷҳизоти низомӣ ҳеч кадом нав нестанд ва дар воқеъ, Русия мехоҳад ҷангафзорҳои куҳна ва бадарднахури худашро дар Тоҷикистон дафн кунад. Ва ин ки соли 2005 Русия мутаъаҳҳид шуда буд, ки дар баробари тасоҳуби маркази назорати кайҳонии «Окно»-и Норак дар Тоҷикистон дар тӯли панҷ сол ба миқдори ду милёрд дулор сармоягузорӣ кунад ва накард. Яъне давлати Русия дар баробари таъаҳҳудоташ масъул набудааст ва то кунун ҳеч як аз қарордодҳояшро бадурустӣ анҷом надодааст. Чаро бояд ба як чунин шарике эътимод кард ва хоку оби сарзаминро дар ихтиёри нерӯҳои низомии он гузошт?

Нашрияи «Взгляд» дар мақолае зери унвони «Рахмон укроется от талибов за русские штыки» («Раҳмон аз Толибон пушти найзаҳои русӣ пинҳон мешавад”) ба қалами Александр Москвичёв Тоҷикистонро “зери шикам” (подбрюшье)-и Русия унвон карда, ки беҷиҳат аз Маскав барои иҷораи пойгоҳи низомӣ солона 300 милюн дулор хоста буд, аммо, мусалламан, ба хостааш нарасид.(3) Яъне хостаҳои Тоҷикистон барои сиёсатмадорону “коршиносон”-и рус асбоби саргармию тамасхур аст.

Аз миёни ҳамаи таҳдидҳое, ки “коршиносон”-и рус матраҳ кардаанд, масъалаи муҳоҷирати кории тоҷикҳо ба Русия воқеъитар ҷилва мекунад. Ҳудуди як милюн тан аз шаҳрвандони Тоҷикистон ҳамасола ба таври мавсимӣ дар ҷустуҷӯи кор ба Русия муҳоҷират мекунанд. Аммо давлати ҳар кишвари мустақилле вазифадор аст, ки барои шаҳрвандони худ фурсатҳои шуғлӣ эҷод кунад, то талошҳои онҳо сарзамини худашонро беҳтару ободтар кунад. Агар феълан давлати Тоҷикистон аз чунин қудрате бархурдор нест, бояд ба фикри боз кардани дигар масирҳо бошад, то тоҷикҳо танҳо бар Русия мутамаркиз набошанд ва ин ҳама хориро дар он кишвари нажодпараст накашанд ва мафҳуми “тоҷик” барои онҳо ва ҷаҳониён ин қадр пасту ҳақир нашавад. Тозатарин намунаи истеҳзо ва масхараи ошкори расонаҳои Русия дар мавриди тоҷикҳо ҷанҷоли родюи “Маяк” бо гурӯҳи ҳунарии “Парем” буд, ки дар ду барномаи родюии тӯлонӣ ба таври муфассал фарҳангу ҳунар ва мардуми тоҷикро ба боди истеҳзо гирифтанд. Барномаҳои “Наша Раша”-и телевизюни Русия тоҷикҳоро ба унвони вопасмондатарин қавми башарӣ ба намоиш гузоштаанд, ки ниҳояти нажодпарастии ваҳшиёна аст.

Дигар ин ки Русия бо мушорикати Раҳмон дар фармондеҳии лашкари 201 мувофиқат накард. Чун лашкари 201 як аҳрум (фишанг)-и фишори дигар бар ҳукумати Раҳмон хоҳад буд ва мушорикати ӯ дар фармондеҳии он ба суди Русия нест. Бино ба шавоҳиди маълум, ҳузури низомии Русия дар Тоҷикистон замонатест барои дахолатҳои мудоми Русия дар сиёсатҳои Тоҷикистон ва таъйини давлати он дар оянда.

Вокуниши як давлати мустақил дар баробари чунин таҳқирҳое бояд ҷорӣ кардани низоми раводид барои сафари мутақобили шаҳрвандони Русия ва Тоҷикистон бошад. Яъне ҳам атбоъи Русия, ки ба Тоҷикистон сафар мекунанд ва ҳам шаҳрвандони Тоҷикистон, ки ба Русия мераванд, бояд раводид дошта бошанд, то аз эҳтироми як меҳмон бархурдор бошанд. Давлати Тоҷикистон бояд барои сафари атбоъи худ ба кишвари тоҷикситезе чун Русия маҳдудиятҳое эъмол кунад ва барои ҷуброни зиёнҳои баромада аз он бояд ба фикри эҷоди фурсатҳои шуғлӣ барои мардуми бумӣ дар Тоҷикистон ва пайдо кардани дигар бозорҳои корӣ бошад. Барои намуна, ба ҷои ҷалби коргарони чинӣ дар тарҳҳои сохтмонсозӣ ва роҳсозӣ бояд шаҳрвандони Тоҷикистон дар авлавият қарор бигиранд. Давлат бояд то ҳадди зиёде вазифаи таъмини шаҳрвандон бо ҷои кори муносибро анҷом диҳад.

Дар бораи ин рӯйдоди мусибатбор метавон нукоти бисёреро зикр кард, аммо мо бо мухтасари он иктифо кардем. Бо таваҷҷуҳ ба нукоте, ки зикр шуд, таъкиди мо бар ин аст, ки идомаи ҳузури низомии Русия дар Тоҷикистон барои 49 соли оянда пешниҳоди мантиқӣ ва ақлонӣ нест. Ин пешниҳод метавонад ҳадди аксар ҳафт солро фаро бигирад. Дар ҳар сурате як давлати мардумӣ вазифадор аст, ки чунин тасмимеро бо миллат дар миён бигзорад, чун тасмими бисёр сарнавиштсоз аст. Пешниҳоди мо ин аст, ки пеш аз додани посухи қатъӣ ба Медведев дар Тоҷикистон ҳамапурсӣ (референдум) баргузор шавад ва ҳамаи мардуми Тоҷикистон раъй бидиҳанд, ки оё мехоҳанд сарзаминашон зери сайтараи низомии Русия бимонад ё на. Ҳамапурсӣ бояд шаффофу мунсифона бошад ва бар пояи усули байнулмилалӣ ва таҳти назорати ғайримуғризонаи байнулмилалӣ анҷом бигирад. Ин тасмим аз доираи салоҳиятҳои маҷлис ҳам берун аст ва бояд тавассути мардуми Тоҷикистон иттихоз шавад. Як давлати демукротик ва мардумӣ ҳатман дар ин бора ҳамапурсӣ баргузор мекунад, то дар китобҳои торих сияҳном нашавад. Муҳимтар аз ҳама, ба поси истиқлоли Тоҷикистон бояд назари мардуми ин сарзамини мустақил пурсида шавад.

Ба умеди пирӯзии Тоҷикистон

Нуриддин Қаршибоев
Саймиддин Дӯстов
Сайидюнуси Истаравшанӣ
Аҳмадшоҳ Комилзода
Умед Ҷайҳонӣ
Бобои Сурӣ
Ситора Раҷабова
Бахтиёр Аминов
Эҳсони Аъзамиён
Тоҳири Сафар
Рустами Аҷамӣ
Муҳаммад Кабиров
Дилшод Азимов
Фирдавс Хоҷаев
Алиҷон Раҳимӣ
Камолиддини Тоҷикнажод
Равшани Темуриён
Дориюши Раҷабиён
ва дигарон

_______________________________

1. «Я помню, как еще в начале нулевых годов наши пограничники обвиняли как раз руководство Таджикистана в активном потворствовании наркотрафику, в том, что в Таджикистане есть очень сильные группировки, которые на этом зарабатывают».

2. «По оценкам экспертов, стоимость переданных вооружений и боекомплектов к ним оценивается в сумму около миллиарда долларов».

3. «Так, недавно Душанбе потребовал от Москвы аренду в 300 млн долларов в год, но, разумеется, ничего не добился».

Рубрика: Uncategorized | Оставить комментарий

Забонамон чи ном дорад: форсӣ ё порсӣ?

Бархе аз он рӯ бар «форсӣ» будани номи забонамон пойфишорӣ мекунанд ки гумон доранд ин забон аз устони Форс бархоста ва забони форсҳост, бино бар ин бояд «форсӣ» номида шавад.

Аз лиҳози торих, ин назар дуруст аст, зеро ин забон фарзанди забони порсии миёна ва набераи порсии бостон аст, ки гӯиши мардуми Порс будаанд. Аммо забони порсҳо дар ҳамон оғози торихи сиёсии Эронзамин фаротар аз сарзамини Порс рафт ва ҷаҳонгир шуд.

Чуноне ки забони порсии дастгоҳи кишвардории Ҳахоманишиён омехтае аз забони модӣ ва порсӣ буд, забони порсии миёна низ омехтае буд аз гӯишҳои Порс ва Паҳлав, ки дар замони подшоҳии Ашкониён забони расмии Эрон буд. Ин забонро «паҳлавӣ» ё «портӣ» мегӯянд ки худ омехтае буд аз забони сакоҳо, паҳлавиён ва порсҳо, яъне аз порсии бостон.

Забони расмии Эроншаҳр дар замони подшоҳии Сосониён ҳамон порсие буд ки имрӯз «порсии миёна» хонда мешавад. Порсӣ ва паҳлавӣ ду гӯиш аз як забон будаанд, чунон имрӯз форсӣ ва тоҷикӣ ду гӯиш аз як забон ҳастанд. Тафовуташон ҳам дар ҳамин ҳадди гӯишӣ будааст, аммо азбаски ҳардуро бо як дабира менавиштанд, пасиниён порсии миёнаро низ «паҳлавӣ» номиданд.

Порсии миёна забони давлату дини шоҳаншоҳии Сосониён буд ва аз ин рӯ «дарӣ» номида мешуд, яъне забони дарбору девону дафтару оташкадаҳову дабиристонҳо, ё ба истилоҳоти имрӯза Дастгоҳи иҷроии Президент, Ҳукумат ва вазоратхонаҳо ва масҷидҳову мадрасаҳо, буд. Дар ҳамин замон буд ки истилоҳоти «эронӣ», «порсӣ» ва «маздаясн» ё «зардуштӣ» ҳаммаънӣ шуда ва як мафҳумеро падид оварданд ки «порсоӣ» аст. Он замон маздаяснон ё порсиён «порсо» касеро меномиданд ки худотарсу парҳезгору покдоману хубу неку донишманд бошад. Ин нуктаро дар ёд дошта бошем ки муҳим аст!

Ҳамин забони порсии миёна буд, ки пас аз шикасти Сосониён аз мусулмонон ва исломӣ шудани дину фарҳанги эрониён, бо хатти арабӣ навишта шуд ва вожаҳои бисёреро ки бештар истилоҳоти диниву мазҳабӣ буданд, аз арабӣ ки забони дину давлат буд, вом гирифт ва дувумин забони ислом шуд. Ин забон, ки ҳамчунон «порсӣ» ва «дарӣ» ва «порсии дарӣ» хонда мешуд, аз забонҳои хоразмӣ, суғдӣ ва балхӣ низ вожаҳоеро вом гирифт ва рафта-рафта худ ҷои он забонҳоро гирифту забони миллии мусулмонони порсизабон шуд. Ҳамин забон дар Тоҷикистон ва Узбакистон то соли 1926 забони порсӣ номида мешуд ва аз он пас бо далоили сиёсӣ «тоҷикӣ» номида шуд. Бино бар ин, номи аслии забони мо порсӣ аст.  

Дар паи ин густариши замонӣ ва маконӣ, истилоҳи «порсо» низ маънияшро дигар кард ва акнун касеро меномиданд ки худотарсу парҳезгору покдоману хубу неку донишманд ва мусулмон (!) бошад. Яъне мафҳуми «порсоӣ» аз «порсӣ» ва «зардуштӣ» ҷудо шуд ва фаромилливу фаромазҳабӣ гашт. Аз ин ҷост ки забони порсӣ низ на танҳо забони порсиён ё форсҳо буд, балки забони порсоён, яъне худотарсону парҳезгорону покдоманону хубону некону донишмандон низ шуд, ки на ҳамаашон эрониву порсизабон буданд. Чун забони порсӣ дар густариши ислом дар Фарорӯд бештар аз забони арабӣ корбурд дошт, фарорӯдиён ки суғдизабону балхизабону хоразмизабон буданд, исломро бо ҳамин забони порсӣ аз худ карданд ва тоҷик гаштанд, ин порсӣ забони миллӣ ва порсоӣ фарҳангашон шуд. Аз ин ҷост ки забони моро бояд «порсӣ» номид то пайвандаш бо «порсоӣ» низ нигаҳ дошта шавад ва ҳар худотарсу парҳезгору покдоману хубу неку донишманде ки кӯшиш дорад порсоёна зиндагӣ кунад, порсизабон ва порсинавис низ бошад.         

Рубрика: Uncategorized | Метки: , , | Оставить комментарий

دشواری های زبان و خط پارسی در تاجیکستان

5 тирмоҳи 1390

این نوشتار گفت­و­گویی است با شهزاده سمرقندی که روز یکشنبه، 03/08/1390، در وبگاه رادیو «زمانه» منتشر شده است.

شهزاده سمرقندی – در برنامۀ امروز «با همسایگان» می‌‏خواهم شما را با صفحۀ جدید «زبان پارسی» آشنا کنم که مدتی است بین فارسی‏زبانان غلغله انداخته و بحث‏های آن، چنان داغ است که توجه زیادی را به خود جلب کرده است.

صفحۀ «زبان پارسی» را تعدادی از جوانان فعال و زبان‏دوست تاجیک راه‏اندازی کرده‏اند که امروز با یکی از آنان گفت‏وگویی خواهم داشت. اما پیش از آن، می‌‏خواهم از این صفحه بگویم.

 فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 صفحۀ «زبان پارسی» در شبکۀ «فیس‏بوک» با خط سیریلیک فعال است. اما بسیاری از دوستان فارسی‌زبان از کشورهای ایران و افغانستان نیز که با خط سیریلیک آشنایی دارند در این صفحه عضو هستند و در بحث‏‌ها شرکت می‌کنند. آن‏‌ها از تجربه‏ها‏یشان در کشورهای خود می‌‏گویند؛ تجربه‏هایی که می‌‏خواهند از تکرار دوبارۀ آن در کشور تاجیکستان جلوگیری کنند. در برنامۀ دیگر «با همسایگان» به این موضوع خواهم پرداخت که چرا فارسی‏زبانان دیگر دوست دارند به پالایش زبان تاجیکی کمک کنند و چه کسانی خط سیرلیک را می‌‏خوانند.

امروز می‌‏خواهم شما را با تلاش‏های بنیاد‏گذاران صفحۀ «زبان پارسی» یا  «Забони порсӣ» در «فیس‌بوک» آشنا کنم که بنیادگذارانش توانسته‏اند حدود ۶۰۰ نفر را (اکنون بیش از ۱۲۰۰ نفر. – امید) در بحث‏های خود همراه کنند و همکاری آنان را برای پالایش زبان تاجیکی جلب نمایند. شرکت‏ کنندگان در این بحث‏‌ها را می‌‏توان به سه گروه تقسیم کرد:

  1. طرفداران تغییر خط سیریلیک به فارسی
  2. طرف‏داران حفظ خط سیرلیک
  3. مخالفان شدید واژگان عربی در زبان تاجیکی

این سه گروه شب و روز با یکدیگر بحث می‌‏کنند. روشن نیست صفحۀ «زبان پارسی» تا چه حد در داخل تاجیکستان تأثیرگذار است و همچنین مشخص نیست نظرات کدام یک از این گروه‏‌ها در آیندۀ زبان تاجیکی بیشتر به‏چشم خواهد خورد.
بحث‏‌ها طولانی‏اند و می‌‏توان دید که این گروه زبان‏دوستان تاجیک سخت تلاش می‌‏کنند بحث‏‌ها را داغ و زنده نگاه دارند و وقت زیادی هم برای آن می‌‏گذارند. برخی واژگانی را پیشنهاد می‌‏کنند و نظر بقیه را در مورد آن جویا می‌‏شوند. نظر‌ها هم‏چنان مختلف و ضد و نقیض است.

این‏که فعالیت‏های شبانه‏‏روزی این گروه تا چه حد مؤثر بوده و اصلاً چرا این صفحه را راه‏اندازی کرده‏اند، موضوع گفت‏وگوی من با میهمان برنامۀ امروز، امید جیهانی، یکی از مسئولان صفحۀ زبان پارسی در فیس‏بوک است.

از امید جیهانی می‌‏پرسم که چرا این فعالیت مهم را در فیس‏بوک انجام می‌‏دهند؟

امید جیهانی: صحبت‏های ما در این زمینه از یکی – دو سال پیش آغاز شده و تا امروز ادامه دارد و فیس‏بوک هم بهترین فضا بوده برای تبادل افکار. ما این بحث‏‌ها را دو – سه سال پیش هم داشتیم، اما از طریق نامه‏نگاری‏های خصوصی و بین چند نفر محدود انجام می‌‏گرفت. گروهی هم که در فیس‏بوک به‏وجود آمد، برنامه‏ریزی شده نبود، بلکه به مصداق مَثَل «از سخن، سخن زاید»، شکل گرفت. ما این صفحه را باز کردیم که صحبت‏هایمان را در آنجا ادامه بدهیم که دیگران هم آمدند و به آن پیوستند و به اینجا رسید.

ممکن است کمی دربارۀ این گروه توضیح بدهید که چه کسانی هستند؟ 

بیشتر از ۶۰۰ نفر عضو این گروه‏اند، اما افراد فعال آن، یعنی کسانی که مطلب می‌‏نویسند و دیگران می‌‏خوانند و اندیشه‏های خودشان را دربارۀ آن بیان می‌‏کنند، سه یا چهار نفر بیشتر نیستند. پیش از همه می‌‏خواهم از آقای داریوش رجبیان اسم ببرم. بعد آقایان اسفندیار آدینه و سعید یونس استروشنی هم فعا‏ل‏اند و همین‏طور خود من. بیشتر هم افراد روزنامه‏نگار و فرهنگی در این صفحه فعال هستند.

افرادی که از آن‏‌ها نام بردید، بیشترشان تاجیک‏هایی هستند که با رسانه‏های بین‏المللی و یا فارسی‏زبان خارج از تاجیکستان کار می‌‏کنند. از روزنامه‏نگاران داخل تاجیکستان، چه کسانی را می‌‏توانید نام ببرید که به این موضوع علاقمند هستند و به گروه شما پیوسته‏اند؟

تعداد آن‏‌ها خیلی زیاد نیست. مثلاً از شهر دوشنبه، خانم حمیرا بختیار، خانم مهین ‏دوران آن‏جا هستند. جالب است که از ایران، افغانستان و ازبکستان هم افرادی در آنجا هستند که نوشته‏های ما را مطالعه می‌‏کنند و تبادل‏نظر می‌‏کنیم. از این نظر، گروه فوق‏العاده خوبی است.

بحث‏هایی که صورت گرفته، به کجا رسیده است؟ پیشنهاد‏‌ها و نظرات شما در ارتباط با اصطلاحات روسی‏ که می‌‏خواهید از زبان فارسی کنار برود و به جای آن اصطلاحات فارسی و تاجیکی انتخاب بشوند، به کجا رسیده‏اند؟

من از هشت سال پیش در این زمینه فهرستی از پیشنهادها داشتم که تا پیش از این فرصتی برای بحث و بررسی آن پیش نیامده بود. این فهرست را به دوستان این صفحه پیشنهاد کردم و از آن‏‌ها خواستم که نظر بدهند. نظر من کمی متفاوت است. می‌‏خواستم مثلاً به جای واژۀ «وزارت»، از واژۀ پارسی «دیوان» استفاده کنیم. به‏خاطر این‏که زمانی این واژه را داشته‏ایم و در تاریخ بیش از ۲۵۰۰ سالۀ کشورداری کل ما ایرانی‏‌ها، اصطلاح «دیوان» به‌عنوان «وزارت» به‏کار می‌‏رفته است. به این فکر بودم که حالا که دولت تاجیکستان خاندان سامانیان را به عنوان نماد کشورداری پذیرفته است، کاری بکند که حداقل اسامی وزارت‏خانه‏هایش شبیه به دیوان‏های سامانیان باشد. فقط همین! چون ما به کار و وظیفۀ این وزارت‏خانه‏‌ها کاری نداریم، منظورمان فقط اسامی آن‏هاست. اسامی آن‏‌ها واقعاً قُلمبه سُلمبه‏اند و تاجیکی نیستند.

ابتدا این وزارت‏خانه‏‌ها به روسی نام‏گذاری شده بودند، بعد‌‌ همان اسامی را ترجمه کرده‏اند به تاجیکی و تبدیل شده به زبانی که من به آن «روزبکی» می‌‏گویم. چون مخلوطی است از زبان‏های روسی، ازبکی، تاجیکی و…. قصد ما پاکسازی این اسامی بود. دوستان گفتند که واژۀ دیوان خیلی مصطلح نیست. اما باید در یاد داشته باشیم که اوایل استقلال تاجیکستان، به دولت تاجیکستان می‌‏گفتند «دیوان وزیران». یعنی این واژه کاربرد رسمی داشت و هنوز هم باید داشته باشد. این‏که الان به دولت در تاجیکستان «حکومت» می‌‏گویند، نادرست است و ترجمه از روسی است. یعنی «Правительство» (پراویتلستوو) را ترجمه کرده‏اند به «حکومت» و به «کشور» هم می‌‏گویند «دولت». به نظر من، گروهی هم که تأسیس شده، هدف‏اش فقط و فقط باید زبان رسمی و زبان کارگزاری باشد و نه زبان مردم. ما لهجه فراوان داریم. آن‏‌ها را هیچ‏کاری نمی‌‏شود کرد. چون شما از پامیر بگیرید تا سمرقند و بخارا، هر شهری به لهجه‏ای حرف می‌‏زند. ولی زبان رسمی تاجیکستان را باید راست و درست کنیم. جمله‏بندی‏هایش باید اصلاح بشود. وقتی آدم زبان قانون‏گذاری تاجیکستان را بررسی می‌‏کند، واقعاً موی بر تن‌اش سیخ می‌‏شود. من زبان قانون‏گذاری تاجیکستان را نمی‌‏فهمم. با این‏که سه‏تا زبان بلد هستم، این زبان را اصلاً نمی‌‏فهمم. واژ‏ه‏‌ها و اصطلاحات تاجیکی است، اما…

شناخته شده و جاافتاده نیستند

نه! جمله‏اش تاجیکی نیست. مثلاً «نام من امید است» را می‌‏گویند: «است نام من امید». تقریباً چنین چیزی. من چون کار مترجمی هم می‌‏کنم، می‌‏دانم که بسیاری چیز‌ها از روسی ترجمه شده. بسیاری از قوانین تاجیکستان از روسی ترجمه شده‏اند، برخی دیگر هم از قوانین دیگر کشور‌ها. این مسئله اشکالی ندارد، چون همۀ ما در یک زمین زندگی می‌‏کنیم. اما باید زبان این قوانین را تاجیکی بکنند که بنده‏خدایی که غیر از لهجۀ شهر خودش، زبان دیگری را نمی‌‏‏شناسد، اگر یک‏بار به دادگاه کشانده شد، بداند چه بلایی دارند بر سرش می‌‏آورند. همین.

یعنی متوجه بشود که چه چیزی را امضاء می‌‏کند.

بله…بله…

من بحث‏های صفحۀ شما را دنبال می‌‏کنم و می‌‏بینم که نظرات را می‌‏توان به سه دسته‏ تقسیم کرد. گروهی کاملاً مخالف ایرانیزه شدن زبان تاجیکی هستند، گروه دیگری خیلی وابسته به‌‌ همان زبان روسی هستند و با این زبان و آمیخته بودن زبان تاجیکی با آن، احساس امنیت می‌‏کنند. گروه سوم کاملاً مخالف کلمات عربی هستند و می‌‏خواهند هرچه کلمۀ عربی هست را از زبان تاجیکی بیرون کنند. خیلی‏‌ها هم می‌‏‏گویند که در این صورت، همین مشکلی پیش می‌‏آید که شما در ارتباط با زبان قانون‏گذاری بیان کردید. یعنی اصطلاحاتی وارد می‌‏شوند که معنای جاافتاده‏ی عربی را نمی‌‏پوشاند. نظر شما در این‏باره چیست؟

شما کاملاً درست می‌‏گویید. اساساً جامعۀ تاجیکستان از سه بخش تشکیل شده است. ما گروهی داریم که خیلی روس‏گرا هستند. آن‏‌ها اصلاً تاجیک‏زادگان روس‏زبان‏اند. اندیشه و گفتار و پندار آن‏‌ها همه‏اش روسی است. زبان‏شان هم خیلی مشخص است. وقتی تاجیکی می‌‏نویسند، مشخص است که دارند روسی فکر می‌‏کنند و تاجیکی می‌‏نویسند. گروه دیگری هم داریم که خیلی تحصیل‏کرده است، اما کمی با تاریخ و فرهنگ خودمان مشکل دارد. مثلاً از اسلام و از عربی خوش‏اش نمی‌‏آید. گروه دیگری هم داریم که مثلاً در ترکیه تحصیل کرده‏اند. گروهی داریم که غیر از تاجیکی خودمان، هیچ‏چیز دیگری را قبول ندارد. اما همۀ این‏‌ها افراط‏کار و تفریط‏گر هستند. همۀ آن‏‌ها، هر سه گروه.

گروه دیگری هم داریم که در ایران تحصیل‏ کرده‏اند و بیشتر ادبیات فارسی خودمان را خوانده‏اند و دوست دارند و سعی می‌‏کنند زبانی را که در ایران به عنوان زبان رسانه‏‌ها پذیرفته شده، یا‌‌ همان لهجۀ تهرانی را بیاورند، بار کنند بر سر خوانندگان تاجیک. من که روزنامه‏نگار نیستم و اقتصاد خوانده‏ام، اما تا جایی‏که می‌‏دانم، روزنامه و رسانه باید به زبانی گفته و نوشته بشود که خوانندگان و شنوندگانش آن را بفهمند. وگرنه، نه آن روزنامه را کسی می‌‏خرد و نه آن تلویزیون را کسی نگاه می‌‏کند. بحث زبان رسانه‏‌ها جدا است. وقتی بعضی از دوستان ما می‌‏آیند و آن را خیلی غلیظ می‌‏کنند یا به قول شما، «ایرانیزه» می‌‏کنند، خود من هم خوشم نمی‌‏آید.

نظر شما راجع به زبان رسانه‏ای که الان داریم چیست؟ زبان موجود رسانه‏ای در تاجیکستان، طی ۲۰ سال گذشته به چه سطحی رسیده است؟ تغییراتی را که در این مدت صورت گرفته، چگونه ارزیابی می‌‏کنید؟

ما از سال ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۲ پیشرفت داشتیم. زبان فارسی تاجیکستان در این زمان خیلی خوب بود. من آن موقع بچه بودم، ولی کتاب و روزنامه می‌‏خواندم. هنوز هم کتاب‌هایی را که آن زمان منتشر شده، دارم، می‌‏خوانم و پی‏گیری می‌‏کنم و اصلاً بخت و سعادت من بوده که با بسیاری از نویسندگان آن زمان همکاری کرده‏ام و شیوۀ نگارش آن‏‌ها را کمی یاد گرفته‏ام. آن‏‌ها سعی می‌‏کردند با زبان مردمی، ولی فارسی بنویسند. یعنی طوری بنویسند که نوشته‏هایشان را یک کارگر، یک پنبه‏کار و یا چوپان بفهمد. مثلاً استاد محمدرحیم سَیدَر این‏گونه می‌‏نوشت. حالا ما باید سعی کنیم زبان‏مان، زبان فراگیری باشد که هم در ایران، هم در افغانستان و هم در تاجیکستان و ازبکستان همه‏جا یکسان باشد. یعنی حداقل زبان نوشتاری‏مان یکسان باشد. اصطلاحات باید یکسان باشند، شیوۀ نگارش و رسم‏الخط هم باید یکی باشد. چون یک زبان است. ما هر کاری بکنیم، این زبان یکی است. مشکل ما زبان جامعۀ تاجیکستان است.

تأثیر بحث‏هایی که الان در صفحۀ فیس‏بوک شما صورت می‌‏گیرند را چگونه می‌‏بینید؟ آیا اصولاً تأثیری داشته است؟ اصطلاحاتی که پیشنهاد شده و بحث‏هایی که درگرفته، آیا بازتابی در رسانه‏های محلی تاجیکستان داشته‏؟

یکی از پیشنهادهای مرا آقای داریوش رجبیان، در روزنامۀ «نگاه» منتشر کرده است. ولی من چون در تاجیکستان نیستم، نمی‌‏دانم به کجا رسیده است. اما چون این پیشنهاد، پیشنهاد یک زبان‏دوست است و نه یک زبان‏‌شناس، باید کمیتۀ اصطلاحات تاجیکستان آن را بررسی کند. چون صلاحیت گزینش واژه‏‌ها در دست آن‏‌هاست.

زبان‏‌شناسان تاجیکستان و وزارت فرهنگ این کشور بحث‌هایی را که بین روزنامه‏نگارانی درمی‌گیرد که خواهان پالایش زبان تاجیکی هستند چگونه ارزیابی می‌‌کنند؟

متأسفانه نمی‌‏دانم…

اصلاً آیا به‌نظر شما این بحث‏‌ها به گوش آن‏‌ها می‌‏رسد؟

باید برسد! ما همۀ سعی‏مان را می‌‏کنیم که بحث‏های ما به گوش آن‏‌ها هم برسد. تلاش ما در این جهت است که زبانی داشته باشیم که هم گوینده بداند چه می‌‏گوید و هم شنونده بفهمد که منظور چیست. چون با این زبانی که ما در تاجیکستان داریم، واقعاً به هیچ‏جایی نمی‌‏رسیم. نمی‌توانیم بگوییم زبان ما فارسی است، دری است، تاجیکی است و لاف بزنیم و گزاف بگوییم. البته تمام صحبت و انتقاد من به زبان رسمی کارگزاری تاجیکستان است. زبان مردم هیچ مشکلی ندارد.

زبانی که شما با آن صحبت می‌‏کنید، به کدام‏یک از این‏‌ زبان‌هایی که نام بردید نزدیک است؟

این یک زبان آمیخته­ای از لهجۀ درواز با گویش تاجیکی و لهجۀ تهرانی است. علت آن هم این است که کمال هم‏نشینان در من اثر کرده. من خیلی با ایرانی‏‌ها کار کرده‏ام و لهجۀ آن‏‌ها را گرفته‏ام. اما، با این‌حال هرگز زبان دوشنبه را قبول ندارم. من زبانی را که مردم دوشنبه صحبت می‌‏کنند، به عنوان لهجۀ معیار برای زبان تاجیکی قبول ندارم. این خیلی غلط است. همه هم می‌‏گویند، من تنها نیستم.

در همین زمینه:

::نوروز در تاجیکستان رسمی شود، شهزاده سمرقندی در گفت و گو با امید جیهانی:: [2]

::بازگشت رستم و سهراب به مسکو در گفت و گوی شهزاده سمرقندی با امید جیهانی:: [3]

::یک درویش، وبلاگ داریوش رجبیان:: [4]

Рубрика: Uncategorized | Оставить комментарий